

شاعرانه
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است
سهراب سپهری
...٧ آبان سالروز بزرگداشت کورش کبیر گرامی باد.
منم,کورش؛
پیام آور برگزیده اهورا که جز آزادی و برابری آواز دیگری نیاموخته ام و آزادی آدمی نخستین و واپسین آرزوی من است .

"ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم. من بردهداری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همة مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مَـردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانیاش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم … من همة شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم."

کوروش کبیر یکی از ابرمردان تاریخ ایران است که هر ایرانی بید به وجود چنین شخصیت بزرگی افتخار کند و جهت افتخار به بزرگترین پادشاه یران زمین و حتی جهان داشتن حداقل اطلاعات بری هر یرانی لازم است.
ی دوست یا می دانی که کوروش که بود از کجا آمد چگونه متولد شد دیگران در مورد او چه میگویند چه خدماتی برای ایران و جهان روزگار خود انجام داد.
یا می دانید نام کوروش در کتابهی آسمانی آمده است و می دانید که نام او به نیکی و افتخار در ین کتابها آمده.
بزرگترین افتخار ما ایرانیان در مورد کوروش کبیر این است که نام این پادشاه ایرانی در قران کریم بزرگترین کتاب آسمانی آمده است ، که هر چند نام کوروش به صراحت آورده نشده ولی نام ذوالقرنین در قران کریم به هیچ کس به جز کوروش کبیر نمی تواند نسبت داده شود زیرا هیچ گاه از این پادشاه بزرگ در تاریخ به بدی حتی از طرف دشمنان نیز یاد نشده است و صفات بزرگ و خدمات عظیمی که در قران کریم برای ذوالقرنین ذکر شده فقط با اعمالی که بری کوروش کبیر به جا مانده است برابری می کند.
پس بیایید به این پادشاه ایرانی افتخار کنیم و برای اینکه بخواهیم افتخار کنیم بیایید بیشتر بدانیم.
کسیکه درباره او از حضرت رسول اکرم (ص) پرسشهائی شده است که نشانه این است که وی لقب ذوالقرنین را داشته و قران کریم این لقب را به او نداده است.
خداوند کشوری را در حیطه قدرت و کفیت او سپرده است و وسائل حکمرانی و سلطنت را بری او فراهم ساخته است .
کارهای عمده او عبارت است از سه جنگ بزرگ اول در غرب تا آنجا که به حد مغرب رسیده است . دوم جنگ در مشرق زمین تا آنجا که جز صحرائی خشک و بدون آبادی ندیده است و ساکنین آن هم بدوی بوده اند و کار سوم ینکه به تنگه و دره ی صعب العبور رسیده که از وری آن تنگه عده ی مرتباً به ین قوم حمله و آنها را غارت میکردند ساکنین ین قوم یاجوج و ماجوج نامیده شده اند که بسیار وحشی و بدون فرهنگ و تربیت بوده اند .
ذوالقرنین در برابر هجوم ین قوم سدی از آهن و پولاد و سنگ و آجر بنا کرده که چنان عظیم بوده است که از هجوم غارتگران به طور کامل جلوگیری مینوده است.
ذوالقرنین پادشاهی عادل و رعیت نواز بوده و از خونریزی جلوگیری کرده و قوم مغلوب را آزار و قتل عام نمی کرده است هر چند خداوند اختیار عذاب قوم مغلوب را به او داده بود.
به مال و اندوخته دنیا نیازی ندارد و حریص نبود و حتی از مغلوبین هم که خواستند هزینه ساخت سد را بدهند قبول نکرد چرا که خداوند او را از مال آنان بی نیاز کرده بود .
با توجه به مطالب فوق از قران شریف از شخصیت ذوالقرنین بیان نموده است بید در تاریخ به دنبال شخصیتی بگردیم که چنین قدرت و کمال را داشته باشد باید شخصی باشد که اولا داری قدرت عظیمی باشد که خداوند به او عطا نمده است دوماً داری اخلاق بسیار نیکو باشد که هیچگونه حرص و طمعی نداشته باشد سوماً بید خداپرست باشد .
با توجه به ینکه قصد اختصار در کار را داریم به دو شخصیت عمده به اختصار اشاره میکنیم .
بعد از کوروش کبیر تنها شخصیت عمده که حرف از ذوالقرنین بودن وی می باشد و حتی تعدادی از بزرگان یرانی هم ین اشتباه زشت را در حق یرانیان مرتکب شده اند اسکندر سگدونی می باشد.
بید دید از خصوصیات بارزی که جهت ذوالقرنین در قران ذکر شده است کدام به اسکندر و اعمال وی شباهت دارد .
اسکندر شخصیتی خونریز داشته و جهت غارتگری و جمع مال و کشورگشائی به یران حمله نموده است اسکندر حتی با نزدیکانش هم مهربان نبوده چه با دشمنانش چراکه یکی از بهترین و نزدیکنرین سردارانش را که جان وی را در جنگ با داریوش نجات داده بود در یک مجلس بزم و شراب خواری آنگاه که مست کرده بود با ضربه شمشیر کشت پدرش وی را ترد کرده بود و به خاطر سو ظنی که به مادر اسکندر پیدا کرده بود و وی را طلاق داده بود گفت که اسکندر پسر او نمی باشد.
یا اسکندر به سه جهت لشگرکشی کرده بود او به سمت یران حمله کرد و بدون بازگشت در راه کشته شد اسکندر حتی به هند هم نرسید و مورخان به اشتباه ین قدرت عظیم را به او داده اند او تقریبا به یک جهت لشگرکشی کرد و در بین راه با راهزنانی که دشمن یران نیز بودند همراه شد.
و بعد از شکست داریوش به مناطقی از یران حمله برد که هندیجان نیز جزئی از آن بوده و اینگونه برداشت شده است که هند را نیز تصرف کرده و بعد به طرز مرموزی کشته شد و هیچ سدی هم نساخت هیچ قومی را یاری نکرد و هیچ یک از خصلتهای ذوالقرنین را هم نداشت مگر تا حدی قدرت نظامی را داشت.
بعداز اسکندر حادثه خاصی بری تاریخ یونان پیش نیامد که بخواهد سرگذشت تاریخ را بگونه ی محو نماید که اگر اعمال ذوالقرنین را اسکندر انجام داده باشد بواسطه آن حادثه امر مشتبه گریدیده باشد ولی بعد از کوروش کبیر همین اسکندر تاریخ را مشتبه کرد.
او بعد از شکست داریوش هر آنچه که در ایران بود نابود کرد کتابهای پارسیان را یا نابود کرد یا به یونان فرستاد تا بعد از ترجمه با نام خود یونانیان ثبت گردد و هنرهای ایرانی را هم تا حدی به سرقت برد دانشمندان یرانی را به یونان فرستاد و یکی از بزرگترین سرقتهی او دزدیدن القاب با عظمتی همچون ذوالقرنین بری خود بوده است آنگاه که دید مردم از این لقب داری ابهت و کرامت زیادی است آنرا برای خود انتخاب کرد ولی خدا راشکر که اجل بیش از این او را مهلت نداد.
اما آنچه که از سرگذشت کوروش برای ما مانده تماما دلالت بر مشخصات ذکر شده در قران کریم برای ذوالقرنین دارد کوروش کبیر به تمام جهاتی که در قران برای ذولقرنین آمده لشگرکشی داشته و هیچ گاه قصد قتل عام مردم و مغلوبین را نداشته است و داری خصلتهی نیکو بوده و حتی دشمنان یران آنروز یعنی یونانیان هم از او به نیک یاد میکنند نام کوروش در دیگر کتابهای آسمانی هم به عنوان مظهر قدرت و یاری دهنده مردم آمده است .
مولانا ابواکلام آزاد در کتاب خود به صراحت ثابت نموده که ذوالقرنین مذکور در قران کریم همان کوروش هخامنشی پارسی می باشد و ین کتاب و دلیل او مورد قبول بسیاری از بزرگان و دانشمندان واقع شده است حتی علامه آیت الله طباطبائی در شاهکار بزرگ خود تفسیر المیزان از دلیل ابواکلام استفاده نموده و آنرا از هر مورد دیگری به حقیقت نزدیکتر دانسته است
.
سال ها پیش که تازه سحرنت با اون خط dialupپرسرعت!!!راه افتاده بود به عنوان اولین وبلاگ نویس دلیجان بدون هیچ تجربه قبلی پا به عرصه وبلاگنویسی گذاشتم. چند وقتی نوشتم تا به علت اصلی گران بودن هزینه اینترنت و قبض های تلفن سرسام اور بالاخره گذاشتم کنار.
این چند سال از 82 تا به حالا خبری هم تو وبلاگنویسی دلیجان خیلی نبود تا این چند وقت دوباره جونی تازه گرفته چند روز پیش که تو اینترنت چرخ می زدم به وبلاگ زیبای خیرالله نیوز رسیدم و خیلی خوشحال شدم.
دوباره انگیزه گرفتم که بنویسم. قبلا با نام امیر محمدی می نوشتم و از این به بعد با نام پسر دلیجانی خواهم نوشت با همون آدرس قدیمی.یه سری از عکس ها که باز نمیشه مال قدیمه.
امیدوارم وبلاگنویس های جدید اولین وبلاگ تاریخ اینترنت دلیجان را در جمع خودشون بپذیرند. چند تایی از آدرس های وبلاگ های دلیجانی که بعد من اومدند هم هست. این وبلاگ به نوعی تاریخچه وبلاگ های دلیجانه.
سعی می کنم به دوستان قدیمی هم دوباره انگیزه بدم بنویسن.

دردیست انتظار که درمان آن تویى این درد تلخ بى تو مداوا نمىشود
سلام بر تو که امید آسمانهاى غریبى و پناه قلبهاى بىپناه!
از پشت پنجرههاى سوخته و آفتابخورده به آن سوى کرانههاى نیلگون خیره شدهام و به تو فکر مىکنم. تویى که از هزاران عشق و امید والاترى. تویى که آموزگار دشتستان عشقى. تویى که رمز رسیدن به اوج خدایى. تویى که شهدى به شیرینى یک دعایى و دفترچه خاطرات صبایى. تویى که بر زخم سرخ شقایق دوایى و بر آلاله دل شفایى. تویى که تفسیرى از قامت سبزههایى و تویى که معشوقى و باصفایى.
بىصبرانه در انتظارت نشستهایم تا بیایى و با دستان ابراهیمگونهات بتهاى زور و تزویر را در بتکده نوین بشرى درهمکوبى و ننگها و نیرنگها را از جامعه بزدایى. اى سفیر ثانیههاى عبور: بیا و سوار بر صاعقهها، کوچهباغ دیدههایمان را چراغانى کن. بیا و به ما بیاموز که چگونه فضاى دستانمان را پناه نسترنهاى غریب کنیم و به ما بیاموز که چگونه مرهم زخمهاى پرستو باشیم و دلمان را سنگصبور بلبل کنیم. بیا و به ما بیاموز که چگونه تکهاى از سرزمین عشق را میان گامهاى قنارىها قسمت کنیم و چگونه با محبّت خانه بسازیم و یک اتاقش را به یاسهاى خوشبو دهیم. ما سرشار از حسّى غریبیم که: خواهى آمد. تو که آدینهاى سبزپوشى و مظهر امّید نیلوفران خاکى.
گوش کن! گوش کن صداى العطش خاک را، کویر تشنه است. گوش کن صداى دلهاى خسته را، عاشقان منتظرند.
نگاه کن! نگاه کن و ببین که ذوالجناح عدالت تنهاست. کجاست ذوالفقار که هنوز هم دشمنان از برق نگاهش به خود مىپیچند. تو را به جان هر چه عاشق توست قسم! قدم بگذار روى کوچههاى قلب ویرانمان. ما در حسرت دیدار چشمانت روبه پایانیم.
خدا کندکه بدانى چقدرمحتاجست نگاه خسته من به دعاى چشمانت
چه مىشود که صدایم کنى به لهجه مو ج به لحن نقرهاى و بىصداى چشمانت
برگرد و غیبتت را به پایان بر!
تا نیایى بغضِ فضا برطرف نمىشود. تو بىآنکه فکر غربت چشمان ما باشى، نمىدانیم چرا، تا کى، براى چه؟ ولى رفتى و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مىبارید!
و بعد از رفتنت تا حال آسمان چشمانمان خیس باران شد.
و بعد از رفتنت دریاچه بغضى کرد.
«ما همه در انتظاریم، در انتظار فرجت».
سلام به همه همسفر های بارونی . بالاخره مسافر خسته از راه رسید. تا زیر آلاچیق خاطره ها یک بار دیگه تو شرشر بارون چشم تو چشم همه شما باهاتون درد دل کنه. هرچند این مسافر بوی غربت گرفته اما امید واره به رسم قدیم الایام ،رسم رفاقت به جا بیارید و تحویلش بگیرید تا دوباره اینقدر تنها نشه که حال و هوای ملکوت به سرش بزنه.
هر پنج شنبه می آم دیدنتون
من ملکوتی شدم اما نمردم!!!
چقدر دلم برا همتون تنگ شده بود . از این بالا که همتونا می بینم واقعا دلم برای زمین تنگ می شه . هر چند این بالا به من خیلی خوش می گذره اما هنوز عشق زمینی توی سرمه.یواشکی یه شاخه گل شقایق با خودم آوردم این بالا و هنوزم می گم تا شقایق هست زندگی باید کرد.
البته یه وقت فکر نکنید این بالا من با حوریای بهشتی دم خورما نه .اما بالاخره این بالا هم می شه از پارتی بازی استفاده کرد من هم با سفارش گل یاس اینجا پذیرفته شدم و ای مشغولم . گرد بال ملائک را می گیرم . و حتی به اینکه در خونه خدا را جارو می کنم افتخار می کنم. گاهی وقتی بندگان خوب خدا توی حوض کوثر خودشونا پاک می کنن شاید یه قطره هم بپاشه روی جسم من و کمی از این همه ...........
شاید بپرسید از کجا کانکت شدم ؟؟
اینجا کنار شجره منهیه یه کافی نت وا شده . که دور از چشم همه گاهی منم تو ازدحام اونایی که میان با خدا چت کنن خودم می ندازم وسط و می شینم و وصل می شم . به خدا سرعتش عالیه و اصلا تا خودت نخوای دیس نمی شه .یه تراشه ساختن که گرد و کوچیکه و از جنس خاکه ، سرتا که بذاری روش خود به خود کانکت می شه. اینجا اسم روماش سجاده 1 ، سجاده 2 و ...... است.
راستی اینجا اولی که می خوای وصل شی روی قلبت فیلتر می ذارن . هر چند اگه فیلتر هم نداشتی خودت جائی که .. ...... باشه نمی رفتی.
خوب زیادی حرف زدم دوستان !!!
فقط اومدم بگم نکنه از دل برود هر آنچه از دیده برفت.
اومدم بگم من رفتم ملکوت اما باز به همتون سر می زنم.
اومدم بگم من رفتم ملکوت اما نمردم !!!!